Preview | Assassin's Creed III
Yakuza : Dead Souls
Review |  ScaryGirl
Silent Hill: Downpour
Hitman: Absolution

Preview | Assassin's Creed III

Assassin’s Creed III نسخه ی پنچم از سری بازی های Assassin’s Creed به شمار میرود . با توجه به این که این بازی به طور رسمی برای کنسول های PlayStatio...

Yakuza : Dead Souls

Yakuza: Dead Souls در چند سال اخیر زامبی هادر عناوین مختلفی دیده میشوند . به صورت DLC یا در حالت مالتی پلیر خود را در بازی های مختلف جای می دهن...

Review | ScaryGirl

اگر Im Burton و Tim Schafer میخواستند با هم تصمیم به ساخت بازی ای بگیرند و بگویند " حاجی ، میاید یک بازی ای بسازیم ؟!" به احتمال بالا همین S...

Silent Hill: Downpour

یکی از غریزه های وجودی انسان ترس است. با این که هیچ انسانی علاقه مند به ترسیدن نیست، اما سال های طولانی است که انسان برای تجربه ی هیجان به ...

Hitman: Absolution

سری Hitman از جمله بازی های سبک مخفی کاری و سوم شخص است که تا کنون توانسته اکثر طرفداران سبک مخفی کاری را راضی نگه دارد. تا امروز چهار نسخه از...
 God Of War II 
امتیاز نویسنده
9.8
امتیاز کاربر
8.1
مجموع امتیاز
9.0
رای شما:
N/A
تاريخ عرضه:

اطلاعات سازنده
  • تولید کننده: SCE Santa Monica
  • ناشر: SCEA
  • سایت رسمی: www.godofwar.com
اطلاعات بازی
  • تعداد بازیکن: 1
  • رده بندی سن: 18 + سال
تولید کننده: SCE Santa Monica


God Of War II

آنچه گذشت:

بله کریتوس انسانی فانی بود که خدایی را کشت و خود خدا شد و به یکی از عرش نشینان المپ تبدیل شد. پس از نشستن کریتوس بر کرسی خدای جنگ، تمامی جنگ هایی که قرار بود در آینده اتفاق بیافتد برای اش تداعی شد مانند جنگ های صلیبی، جنگ های جهانی و ... که نشان می داد از این پس هر جنگی زیر نظر شخص، خدای جنگ انجام خواهد شد.

داستان God Of War II:

اکنون کریتوس یکی از خدایان المپ محسوب می شد و این امر به مزاق دیگر خدایان چندان خوشایند نبود، زیرا در هر حال کریتوس یک انسان بود که به این مقام نایل شده و همچنین اریس با خدایان دیگر خویشاوندی نزدیکی داشت که این امر در مورد کریتوس صدق نمی کرد. اما نکته ی دیگری که روابط بین خدایان و کریتوس را تیره ساخته بود شخصیت و حس قدرت طلبی وی بود و خدایان هم دقیقا از همین ویژگی شخصیتی کریتوس بیم داشتند چرا که او قبلا یکی از مهم و قدرتمند ترین خدایان یعنی خدای جنگ را از بین برده بود و آنها از ترس وجود این احتمال که به سرنوشت اریس دچار شوند با کریتوس رابطه خوبی نداشتند.

همانطور که می دانید سرانجام خدایان نتوانستند تا کابوس های کریتوس را از بین ببرند برای همین کریتوس برای مشغول کردن ذهن خود و رهایی از این کابوس ها به تجملات افراطی و جنگ روی آورد چیزی که باعث دست به کار شدن خدایان برای از بین بردن کریتوس شد این امر بود که کریتوس با رهبری مجدد ارتش اسپارتا، روستایی که اکنون به یک شهر تبدیل شده بود و با جانب داری کریتوس قدرت گرفته بود شروع به حمله و تسخیر دیگر شهرهای یونان کرد و این شرایط برای خدایان دوباره روز از نو روزی از نو محسوب می شد؛ زیرا آنها به همین دلیل بود که تصمیم به از بین بردن اریس گرفتند و اکنون شاهد تکرار این روند به دست کریتوس بودند اما نکته ی اساسی تفاوت بین کریتوس و اریس این بود که خدایان نمی توانستند برای از بین بردن اریس مستقیما" عمل کنند زیرا او ذاتا یک خدا بود و قوانین، این اجازه را به آنها نمی داد، به همین دلیل از کریتوس کمک گرفتند اما این امر در مورد کریتوس متفاوت تر بود زیرا او فقط مقام خدایی داشت و ذاتا یک خدا نبود. در همین راستا زئوس که رهبری خدایان را بر عهده داشت خود وارد عمل شد تا کریتوس را از بین ببرد. سرانجام پس از حمله کریتوس به شهر Rhodes تصمیم گرفت تا نقشه خود را عملی سازد. اما کریتوس نسبت به زمانی که اریس را از بین برده بود بسیار قدرتمند تر شده بود. اکنون دیگر یک انسان فانی نبود و حتی زئوس هم از روبرویی مستقیم با او حراس داشت بنابراین تصمیم گرفت به صورت غیر مستقیم و بسیار زیرکانه نقشه خود را عملی سازد. زئوس می دانست کریتوس از قصر خود تمامی جنگ ها را زیر نظر دارد و مشاهده می کند بنابراین تصمیم گرفت تا به نحوی کریتوس را مستقیما وارد صحنه ی جنگ کند تا کار او را یکسره سازد به همین منظور Colossus مجسمه ای بسیار بزرگ که به نوعی سمبل شهر Rhodes به شمار می رفت را توسط قدرت خود در اختیار گرفت و آن را هدایت کرد تا سربازان کریتوس را از بین ببرد. کریتوس که خود شاهد این ماجرا بود و می دید که ارتش اش توسط Colossus تار و مار می شود چاره ای نداشت که خود وارد میدان جنگ شود و شخصا Colossus را از میان بردارد اما اتنا او را از این کار منع کرد و گفت باید از خشم خدایان بترسد و از اینکه به مقام خدایی رسیده است مدیون آنها باشد همچنین به جنگ های به دلیل خود پایان دهد و پای به میدان جنگ نگذازد. اما کریتوس بدون اعتنا به حرف های اتنا او را کنار زد و گفت نیاز به پشتیبانی هیچ کسی ندارد و وارد شهر Rhodes شد. به محض ورود کریتوس به شهر، زئوس که خود را به شکل یک عقاب در آورده بود کریتوس را مجددا همسان با انسانهای معمولی ساخت و در واقع تاثیر جعبه ی پاندورا را خنثی کرد. کریتوس به شدت عصبانی شد زیرا فکر می کرد این اتنا بود که او را به اندازه ی معمولی خود بازگرداند بی خبر از آنکه زئوس پشت ماجراست و نقشه ی مرگ او را دارد. اما با وجود اینکه کریتوس به اندازه ی طبیعی خود بازگشته بود همچنان فنا ناپذیر و از قدرتی برخوردار بود که قادر بود هرآنچه بر سر راهش قرار داشت از بین ببرد. اما زئوس برای این مشکل هم چاره ی بسیار زیرکانه اندیشیده بود. زئوس شمشیری به نام Blade of Olympus را برای کریتوس فرستاد و به اوگفت برای از بین بردن Colossus باید از این شمشیر استفاده کنی اما این شمشیر به تنهایی قادر به از بین بردن Colossus نخواهد بود و تو باید تمام قدرت های که داری را به این شمشیر بدهی تا شمشیر آزاد شود و تو فانی شوی اما در عوض می توانی Colossus را از بین ببری. کریتوس که حتی روح اش هم خبر نداشت تمام نقشه ها زیر سر خود زئوس است گول خورد و به حرف زئوس گوش داد و در حالی که خود زئوس به وسیله سربازان اش کنترل Colossus را بر عهده داشت به حرف او گوش داد و تمام قدرت خود را به شمشیر المپ داد تا شمشیر را آزاد سازد. کریتوس پس از گرفتن شمشیر وارد بدن Colossus شد و سه پایه قدرت آن را از بین برد و با غرور از بدن او بیرون آمد تا شاهد انفجار عظیم مجسمه باشد. اما چیزی که می شود آن را تا حدی بدشانسی کریتوس دانست این بود که در آخرین لحظات از بین رفتن Colossus در حالی که کریتوس پشت به آن قرار داشت و او را نابود شده می دانست دست این مجسمه غول پیکر بر روی کریتوس افتاد و او را به جنازه ای متحرک تبدیل کرد. در همین لحظه که Blade Of Olympus از دست کریتوس رها شده بود و زئوس از حالت پرنده به شکل واقعی خود بازگشت و شمشیری را کریتوس تمام قدرت خود را در آن جاری کرده بود به دست گرفت. تاره کریتوس به نقشه شوم زئوس پی برده بود اما دیگر جانی در بدن نداشت تا با او مقابله کند. پس یک درگیری تحقیر آمیز که حکم بازی برای زئوس را داشت، زئوس شمشیر را در شکم کریتوس فرو کرد تا آخرین لحظات عمر او را مشاهده کند سپس به او گفت یک شانس به تو خواهم داد، راه خدایان راه من است پس باید به من خدمت کنی و پیمان ببندی و کریتوس در جواب گفت: من نه تنها به تو بلکه به هیچکسی خدمت نمی کنم.

زئوس با شنیدن همچین جمله ای از کریتوس شمشیر را تا آخرین حد وارد شکم کریتوس کرد و کریتوس در آخرین نفس هایش به زئوس گفت: مطمئن باش بهای این کارت را خواهی پرداخت. همچنین زئوس توسط قدرت شمشیر تمامی سربازان کریتوس را از بین برد. بله کریتوس بار دیگر مرد و به آغوش هادس رفت اما این بار گایا مادر تایتان ها و راوی داستان بود که ناجی کریتوس شد و جان او را نجات داد. همانطور که می دانید گایا خود از نسل تایتان ها بود و از طرفی زئوس به علت کینه ی دیرینه ای که از پدرش یعنی کرونوس داشت اکثر تایتان ها را از بین برده بود و به تحقیر و مجازات آنان می پرداخت. همان گونه که پیش تر خدایان از کریتوس به عنوان وسیله ای برای رسیدن به هدف شان که چیزی جز مرگ اریس نبود رسیده بودند این بار گایا با حمایت از کریتوس قصد داشت تا قدرت را از خدایان بگیرد که همگی هم پیمان زئوس بودند تا نسل تایتانها را از بین ببرند. گایا به کریتوس گفت من خود جان زئوس را نجات داده ام و او را پرورش دادم، به او در آزادی برادران و خواهران اش و رسیدن به قدرت کمک کردم اما اکنون او به خاطر کینه ای که از کرونوس دارد تمامی تایتان ها را از بین خواهد برد. سپس کریتوس را دعوت به اتحاد کرد و گفت تو باید جلوی این کار را بگیری. اما ابتدا باید سرنوشت خود را تغییر دهی چرا که اکنون سرنوشت تو سرنوشت همه ی مردم و تایتان ها است. تو باید به جزیره ی خلقت بروی و زمان را به عقب برگردانی و از مرگ خود به دست زئوس جلوگیری کنی. سپس گایا زخم های به جا مانده از شمشیر زئوس در بدن کریتوس را التیام بخشید و کریتوس مجددا به دنیای رویین یا زندگان بازگشت.

اکنون راهی بسیار سخت تر از گذشته پیش روی کریتوس بود چرا که نه تنها از پشتیبانی خدایان بهره نمی برد بلکه باید برای رسیدن به هدفش بر کارشکنی های خدایان غلبه می کرد. کریتوس باید مکانی به نام جزیره خلقت را پیدا می کرد و توسط خواهران زمان دوباره به صحنه ای که زئوس در حال کشتن اوست بود باز می گشت و از مرگش جلو گیری می نمود اما این امر ممکن نبود مگر با پیدا کردن خواهران سرنوشت. خواهران سرنوشت 3 نفر بودند با نام های Lakhesis که خواهر وسطی بود و به نوعی رئیس دو خواهر دیگر بود که کارهای آنان را برنامه ریزی می کرد. خواهر اولی Atropos نام داشت که در واقع نخ عمر آدم ها را می برید و همان عزرائیل خودمان بود. و اما خواهر آخری که Clotho نام داشت و مهم ترین کار یعنی همان تنیدن نخ های سرنوشت انسانها را بر عهده داشت. کریتوس پس از اینکه به دنیای زندگان باز می گردد با آخرین بازمانده از سربازان اسپارتانی در Rhodes می گوید به اسپارتا باز گردد و ارتش را برای جنگی عظیم آمده سازد سپس سوار بر اسب طلایی و اساطیری یونان یعنی پگاسوس رهسپار راهی دور و دراز به مقصد جزیره خلقت می شود. اما در بین راه پگاسوس به علت درگیری با پرندگان زئوس که سربازان کنترل آنها را بر عهده داشتند از مسیر منحرف می شود و به دام Typhon یکی از تایتان ها می افتد و در زیر دستان Typhon گیر می کند. اما کریتوس از مهلکه می گریزد و به جستجو در غارهای تودرتوی Typhone به دنبال راهی برای آزاد کردن پگاسوس می گردد. در بین راه کریتوس با Prothemus (پروتمئوس) یکی از خدایان سابق مواجه می شود و او را در برف و کولاک بسیار شدیدی می یابد در حالی که پرنده گوشتخوار در حال خوردن دل و روده ی پروتمئوس است. دلیل این وضعیت را از او جویا می شود و او در جواب می گوید به دلیل اعطا کردن آتش المپ به مردم عادی زئوس او را به این عذاب دچار ساخته به این صورت که او فانی است و هر روز این پرنده گوشتخوار او را می خورد و مجددا روز بعد زنده می شود و عذاب می کشد. او از کریتوس خواهش می کند تا او را بکشد و به این عذاب پایان دهد اما کریتوس در آن لحظه سلاحی در اختیار نداشت تا این لطف را در حق او بکند به همین دلیل دوباره به جستجو در غار ها می پردازد تا راهی برای رهایی پگاسوس و کشتن پروتمئوس پیدا کند که این بار با مقاومت Typhon مواجه می شود که قصد دارد با ارسال بادهای شدید که همان فوت معمولی Typhon به شمار می رفت کریتوس را از بین ببرد. کریتوس برای رهایی از این وضعیت چشم های Typhon را کور می کند تا نتواند کریتوس را ببیند و با این کار Typhon's Bane یا همان تیروکمان را از چشمان او به دست می آورد. اکنون سلاحی که برای از بین بردن پروتمئوس نیاز داشت را به دست آورده بود و دوباره مقابل او بازگشت و با زدن یک تیر او را درون آتشی بزرگ انداخت تا برای همیشه از بین رود اما این کار بسیار به نفع کریتوس تمام شد؛ زیرا از خاکستر او قدرت فوق العاده Rage Of Titan آزاد شد و اکنون کریتوس توسط این قدرت می توانست دستان Typhon را تکان دهد و پگاسوس را آزاد سازد. کریتوس پس از آزاد کردن پگاسوس جزیره خلقت را می یابد و جستجوی خود برای پیدا کردن خواهران سرنوشت در این جزیره آغاز می کند. اما در طول مسیر به یکی از جنگجویان و سرداران بزرگ یونان یعنی Theseus (تسئوس) برخورد می کند که پسر پوزئیدون است و از او می خواهد تا با او بجنگد و تکلیف بزرگترین جنگجوی یونان را مشخص سازد. اما این جنگ، جنگی ناعادلانه بود چرا که انواع و اقسام از سربازان خدایان در این جنگ به تسئوس کمک می کردند اما باز هم با وجود این شرایط شکست تسئوس برای کریتوس کار چندان سختی نبود. البته ناگفته نماند کریتوس برای ورود به یک در و ادامه ی راه چاره ای جز کشتن تسئوس نداشت چرا که کلید این در، نزد تسئوس بود. کریتوس پس از شکست تسئوس وارد در می شود و قدرت Cronos Rage یا خشم کرونوس را به دست می آورد که مانند رعدو برق است. کریتوس در ادامه با Euryale خواهر Medusa که او را در قسمت اول بازی کشته بود برخورد می کند که برای انتقام خواهرش سعی در کشتن کریتوس می کند اما به سرنوشتی مشابه با خواهرش روبرو می شود و سرش از تنش جدا می شود تا دوباره قدرت Head of Euryale را برای کریتوس به ارمغان بیاورد که توسط آن قادر خواهد بود تا دشمنان را به سنگ تبدیل کند. کریتوس در ادامه با دشمنان زیادی همچون پادشاه بربریان که به خواست خدایان از عالم مردگان برای مبارزه با کریتوس برگشته بود مبارزه می کند همچنین با Perseus که همانند کریتوس به دنبال خواهران سرنوشت بود درگیر می شود و در پایان این سری از مبارزاتش در جزیره با Icarus مردی که حالت دیوانگی داشت و تا مرز جنون پیش رفته بود برای به دست آوردن بال هایش که از پر ساخته شده بودن و با موم به بدنش چسبیده بودن مبارزه می کند. آنها از مکانی به نام صخره خاموش سقوط می کنند و در حالت سقوط به درگیری با هم می پردازند که کریتوس موفق می شود بال های ایکاروس را از بدنش جدا کرده و خود را به اراضی Atlas (اطلس) یکی از بزرگترین تایتان ها برساند. اطلس یکی از تایتان های بود که توسط زئوس محکوم شده بود بر اینکه اسمان ها را بر دوش بکشد. کریتوس سعی کرده تا اطلس را راضی کند تا به او کمک کند اما ابتدا اطلس از کمک به او امتناع می کند و در ادامه کریتوس با وعده اینکه می تواند سرنوشت را عوض کند و آزادی تایتان ها و از بین بردن زئوس را عملی سازد اطلس را راضی به کمک می کند. اطلس یک قدرت جدید به نام Atlas Quake را به کریتوس هدیه می دهد که توسط آن می تواند زمین لرزه ایجاد کند سپس او را به سوی قصر خواهران سرنوشت و ادامه ی راهنمایی می کند. کریتوس در ادامه ی راه به یک جنگجوی اسپارتانی برخورد می کند و با او مبارزه ای را انجام می دهد و پس از اینکه او را زخمی می کند متوجه می شود او همان سربازی بوده است که پس آمدن از عالم مردگان به او گفته است که به اسپارتا برگرد و ارتش را آماده کن. کریتوس وضعیت اسپارتا را از او جویا می شود و سرباز در جواب می گوید که زئوس تمام اسپارتا را از بین برده است و به دنبال صحبت کردن با خواهران سرنوشت برای تغییر سرنوشت است. او به کریتوس می گوید که خواهد مرد و به زودی هر آنچه را که اغاز کرده است پایان میابد و خودش هم جان می دهد. کریتوس با شنیدن این حرفها از زبان سرباز بسیار ناامید به ادامه ی راه می شود به طوری که وقتی که به Kraken (هشت پای افسانه ای در یونان باستان ) می رسد و کراکن یکی از پاهای خود را به دور او می پیچد و می فشارد هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهد و خاطرات گذشته را به یاد می آورد اما این بار هم گایا به کمک او می آید و به او الهام می کند که او تسلیم ناپذیر است و وعده ی نابودی زئوس را به او می دهد و به کریتوس می گوید این تازه آغاز جنگی بسیار بزرگ است. سپس کریتوس به خود می آید و با استفاده از شمشیر های آشوب اش و فنون منحصر به فرد و مرگبار اش کراکن را از پای در می آورد و وارد قصر خواهران سرنوشت می شود. جایی که سه خواهر از کارگاه ریسندگی سرنوشت محافظت می کردند و نخ سرنوشت هر انسان و خدایی را در آن می تنیدند. کریتوس Lakhesis را پیدا می کند و به او می گوید قصد دارد تا به جنگ بزرگ بین زئوس و تایتان ها بازگردد اما خواهران سرنوشت هم همراه و متحد با زئوس بودند و از این کار امتناع می ورزند. کریتوس با Lakhesis وارد مبارزه می شود و در اولین نبرد او را شکست می دهد اما در ادامه Atropos کریتوس را به زمان جنگ اش با اریس می برد و سعی در نابود کردن شمشیری که خدایان به کریتوس هدیه داده بودند می کند در واقع اگر آن شمشیر وجود نداشت کریتوس توسط اریس کشته می شد و هم در زمان گذشته می مرد، هم در زمان آینده. در عین حال که کریتوس در حال مبارزه با Atropos در زمان گذشته بود باید با Lakhesis در اتاقی که آینه های زمان وجود داشت مبارزه می کرد. کما اینکه Atropos همزمان در گذشته و حال با کریتوس مبارزه می کرد. کریتوس باید از کاری بسیار بسیار سخت بر می آمد و نشان می داد که منحصر به فرد است. سرانجام کریتوس پس از نبردی بسیار دشوار موفق می شود از پس دو خواهر بر آید و آنها را در آینه های زمان بین دو زمان حال و آینده زندانی کند. اکنون فقط Clotho باقی مانده بود، خواهری که نخ سرنوشت هر انسان را می تنید. کریتوس قبل از رسیدن به کارگاه ریسندگی اتفاقاتی را در سه زمان گذشته، حال و آینده می بیند ابتدا در گذشته جنگ بین المپ نشینان و تایتان ها را مشاهده می کند و سپس در زمان حال مردی تنها و ناشناس را مشاهده می کند که جنگ و قتل عامی بسیار بزرگ زیر نظر او انجام می شود که احتمالا خودش بوده است و در آخر هم جنگ های را در آینده مشاهده می کند. کریتوس پس از تداعی شدن این صحنه ها در ذهن اش وارد کارگاه Clotho می شود و او را توسط یک تیغه ی آهنی متحرک از بین می برد. سپس موفق می شود زمان را برگرداند به هنگامی زئوس در حال کشتن او بود و از از آینه ی زمان دوباره به همان زمان باز می گردد و و با ضربه ای زئوس را پرت می کند و از مردن خود جلوگیری می کند. جنگی بسیار سخت بین زئوس و کریتوس در گرفت که کریتوس موفق می شود ابتدا زئوس را از پای در آورد اما زئوس در ادامه از قدرت خود استفاده می کند و چندین برابر کریتوس می شود. پس از مدتی کریتوس در می یابد که این گونه قادر به شکست زئوس نخواهد و این بار نقشه ی بسیار زیرکانه می کشد به این صورت که رو به روی زئوس زانو می زند و می گوید که من تسلیم هستم پس از اینکه زئوس به اندازه ی معمولی خود باز می گردد و شمشیر را برای جدا کردن سر کریتوس بالا می آورد؛ کریتوس به سرعت برگشته و شمشیر های خود را در بدن زئوس فرو می کند و پس از وارد کردن چند ضربه ی متوالی و مهلک دستان زئوس را توسط شمشیرهای آشوب به دو صخره صلیب و میخکوب می کند و Balde Of Olympus را همان گونه زئوس در بدن او فرو کرده بود وارد قفسه سینه ی زئوس می کند و در حالی که زئوس مرگ را جلوی چشمان خود می دید و کریتوس خود را برای وارد آوردن ضربه نهایی آماده می کرد اتنا وارد عمل می شود و جلوی کریتوس را می گیرد و به او می گوید که زئوس پدر اوست و می خواهد با کشتن کریتوس چرخه قتل پدر توسط پسر را از بین ببرد. همانگونه که کرونوس اورانوس را از بین برد و زئوس کرونوس را و حالا هم اگر اتنا دخالت نمی کرد کریتوس، زئوس را از بین برده بود. کریتوس ابتدا حرف اتنا را باور نمی کند و می گوید من پدری ندارم و به زئوس که از ترس پشت اتنا جا خورده بود حمله می کند اما زئوس جاخالی می دهد و اتنا جلو می آید و شمشیر کریتوس کاری جز دریدن شکم اتنا از پیش نمی برد؛ زئوس نیز با دیدن این صحنه پا به فرار می گذارد. کریتوس بر بالین اتنا می نشیند تا آخرین لحظات عمرش را سپری کند. اتنا به کریتوس می گوید که زئوس باید زنده بماند تا این چرخه شکسته شود و المپ پا برجا بماند. مصلحت این است که زئوس زنده بماند سپس با انفجاری سبز خبر مرگ خود را به اطلاع همه می رساند. پس از مرگ آتنا کریتوس در می یابد که زئوس پدر او بوده است و خشم نفرت او نسبت به المپ نشینان چندین و چند برابر می شود. کریتوس قسم می خورد که آتش خشم و انتقام او نه تنها زئوس بلکه تمامی المپ نشینان را در بر خواهد گرفت و همه را از دم نابود خواهد کرد.

سپس کریتوس مجددا به کارگاه ریسندگی سرنوشت باز می گردد و زمان را به جنگ بزرگ میان تایتان ها و المپ نشینان باز می گرداند و وارد آن زمان می شود، تا علاوه بر جلوگیری از شکست تایتان ها انتقام خود را با همکاری آنها از المپ نشینان بگیرد. کریتوس در مقابل گایا و دیگر تایتان ها حاضر می شود و به آنها می گوید اکنون هنگام انتقام گرفتن ما از خدایان است. اتنا و اریس مرده اند و زئوس اکنون بسیار ضعیف است و ما به راحتی می توانیم فرو ریختن خدایان کوچک را ببینیم و المپ را بر سر آنان خراب کنیم؛ پس با من بیایید به سوی انتقامی بزرگ. در همین هنگام زئوس به همراه پوسئیدون، هرمس، هادس و اپولو جلسه ای برگزار کرده بودند که ناگهان قصر زئوس تکان شدیدی خورد سپس همگی به بیرون آمدند و به دامنه ی کوه المپ نگاه کردند. بله، هزاران تایتان در حال بالا آمدن از کوه بودند و کریتوس سوار بر پشت گایا فریاد زنان گفت: زئوس، پسرت بازگشته تا تو و تمامی المپ را نابود کند.

ما 34 مهمان آنلاین داریم
ایمن شده بوسیله وب سایت جومینا وب سایت جومینا