Preview | Assassin's Creed III
Yakuza : Dead Souls
Review |  ScaryGirl
Silent Hill: Downpour
Hitman: Absolution

Preview | Assassin's Creed III

Assassin’s Creed III نسخه ی پنچم از سری بازی های Assassin’s Creed به شمار میرود . با توجه به این که این بازی به طور رسمی برای کنسول های PlayStatio...

Yakuza : Dead Souls

Yakuza: Dead Souls در چند سال اخیر زامبی هادر عناوین مختلفی دیده میشوند . به صورت DLC یا در حالت مالتی پلیر خود را در بازی های مختلف جای می دهن...

Review | ScaryGirl

اگر Im Burton و Tim Schafer میخواستند با هم تصمیم به ساخت بازی ای بگیرند و بگویند " حاجی ، میاید یک بازی ای بسازیم ؟!" به احتمال بالا همین S...

Silent Hill: Downpour

یکی از غریزه های وجودی انسان ترس است. با این که هیچ انسانی علاقه مند به ترسیدن نیست، اما سال های طولانی است که انسان برای تجربه ی هیجان به ...

Hitman: Absolution

سری Hitman از جمله بازی های سبک مخفی کاری و سوم شخص است که تا کنون توانسته اکثر طرفداران سبک مخفی کاری را راضی نگه دارد. تا امروز چهار نسخه از...
 God Of War 
امتیاز نویسنده
9.5
امتیاز کاربر
7.5
مجموع امتیاز
8.5
رای شما:
N/A
تاريخ عرضه:

اطلاعات سازنده
  • تولید کننده: SCE Santa Monica
  • ناشر: SCEA
  • سایت رسمی: www.godofwar.com
اطلاعات بازی
  • تعداد بازیکن: 1
  • رده بندی سن: 18 + سال
تولید کننده: SCE Santa Monica


God Of War

با توجه به معروفیت و محبوبیت سری God Of War، بران شدیم تا بررسی کاملی از این بازی داشته باشیم. هر چند مدت زیادی از عرضه ی دو نسخه ی اول این سری می گذرد اما با به دلیل ابهاماتی که در داستان این سری وجود دارد این مقاله را تقدیم شما عریزان می کنیم. باشد که تا انتها همراه ما باشید.

در افسانه های یونانی آمده است که اولین فرمانروا خائوس بوده است که گایا را متولد کرده (از خائوس فرزندان بسیار زیادی متولد شده اند که اگر قرار به معرفی همه ی آنها و فرزندانشان باشد صدها صفحه در ارائه مطلب ناتوان است؛ و گایا صرفا به این علت که در بازی نقش دارد انتخاب شده است.) که مادر زمین بوده است. سپس گایا اورانوس را متولد می کند و وی را به عنوان همسر انتخاب می کند. آنها صاحب دوازده فرزند (شش پسر و شش دختر) و در واقع نسل تایتانها (سه غول یک چشم و سه غول صد دست که اولین نسل خدایان بودند.) و سیکلوپ ها را به وجود می آوردند. پس از اینکه آنها بزرگ می شوند اورانوس از ترس از دست دادن قدرت، فرزندانش را در تارتاروس (یکی از فرزندان خائوس که دنیای زیرین یا جهنم است) زندانی می کند تا هرگز فکر قدرت طلبی و جای نشینی به سرشان نزند، اما پس از مدتی گایا آنها را آزاد می کند و سلاحی بزرگ درست کرده (یک داس بزرگ آهنی) و به آنها پیشنهاد می دهد تا توسط این سلاح انتقام را از پدرشان (اورانوس) بگیرند. از بین آنها، تنها کرونوس که کوچکترین فرزند بود، این پیشنهاد را قبول می کند و قدرت را از اورانوس می گیرد. اما پس از اینکه کرونوس این کار را انجام داد دقیقا راه اورانوس را در پیش گرفت و دیگر فرزندان را مجددا زندانی کرد و با خواهر خود رئا ازدواج کرد. او پس از اینکه خود را فرمانروا اعلام کرد رئا را نیز ملکه و خدای عالم برگزید. همان زمان اورانوس و گایا پیش بینی می کردند که کرونوس هم توسط یکی از فرزندانش از بین خواهد رفت. کرونوس و رئا صاحب شش فرزند به نام های هستیا، دمتر، پوزئیدون، هرا، هادس و زئوس می شوند. کرونوس که از پیش بینی گایا و اورانوس با خبر شده بود تمامی فرزندان خود را در همان بدو تولد می بلعید تا مبادا یکی از آنها پیش بینی گایا را به حقیقت تبدیل کند. اما سرانجام به هنگام متولد شدن زئوس، رئا از گایا در خواست کمک می کند تا زئوس را نجات دهند به همین منظور تکه سنگی را در قنداق پیچیده و به جای زئوس به کرونوس می دهند و بدین ترتیب رئا، زئوس را به جزیره کریت برده و او را در آنجا تبدیل به مردی قدرتمند و ورزیده می کند. پس از اینکه زئوس بزرگ می شود به مبارزه با کرونوس می پردازد و با خوراندن داروئی تهوع آور برادران و خواهرانش را که قبلا بلعیده شده بودند را آزاد می کند و از همین جا جنگ ده ساله ی بین برادران و خواهران زئوس با کرونوس و دیگر نوادگان (تایتان ها) او آغاز می شود. اما زئوس سرانجام پس از ده سال موفق می شود که کرونوس را شکست دهد و او را برای همیشه در تارتاروس زندانی کند و حکومت را بر دست بگیرد. پس از پیروزی زئوس او طبق قرعه فرمانروایی عالم را بین خود و برادرانش تقسیم کرد که بر این اساس آسمان ها به زئوس رسید، دریاها نصیب پوزئیدون شد و بدترین قرعه یعنی دنیای زیرین هم به هادس رسید. زئوس پس از اینکه فرمانروایی ها را تقسیم کرد کوه المپ را مرکز فرماندهی خویش قرار داد که خود و تمامی خدایان دیگر در انجا سکنی گزینند که بعد ها به المپ نشینان معروف شدند. المپ محل سکونت دوازده خدای اصلی بود (به جز هادس که در دنیای زیرین بود) که به آنها دوازده ایزد المپ نشین می گفتند؛ همچنین همه ی آنها از فرزندان یا نزدیکان زئوس بودند و زئوس هم به عنوان خدای خدایان بر دوازده خدای دیگر این کوه حکومت می کرد.

در بازی GOW داستان بدین صورت است که زئوس نه تنها اورانوس را شکست می دهد بلکه قصد از بین بردن تمامی تایتان ها را در ذهن می پروراند اما از آنجایی که گایا هم خود به نوعی یک تایتان محسوب می شود از این پس در مسیر مقابل زئوس قرار می گیرد تا به مقابله با او بپردازد. اما نکته ی قابل توجه و اساسی داستان در این است که اورانوس توسط کرونوس فرزندش از قدرت برداشته شد و کرونوس هم توسط زئوس که فرزندش بود به همین سرنوشت دچار شد. اما کدام یک از فرزندان زئوس قادر خواهد بود تا او را که تاج و تختی به مراتب قدرتمند تر از اجدادش دارد را از عرش المپ به پایین بکشاند. این بود مروری بسیار بسیار کوتاه از تاریخچه خدایان اصلی یونان اکنون اجازه دهید از هدف اصلی خودمان یعنی بازی GOW دور نشویم و در ادامه مقاله، بازی را بهتر بشناسیم.

کریتوس در یک دهکده کوچک به نام اسپارتا به دنیا آمد و زندگی خود را از آنجا اغاز کرد، او به همراه مادر خود که شاند (Shunned) نام داشت و برادر خود در این دهکده زندگی می کرد؛ اما همیشه وجود این سوال در ذهن اش که پدرش کیست و کجاست او را آزار می داد، همچنین مردم دهکده هم به همین علت او و خانواده اش را مورد توهین و اذیت قرار می دادند و همین موضوع باعث بروز یک حس انتقام جویی و کینه توزی همیشگی از ابتدای کودکی کریتوس شده بود. کریتوس تصمیم گرفت تا با انجام تمرینات سخت و به کمک فیزیک و قدرت بدنی ذاتی که در وجودش نهفته بود به ارتش بپیوندد. او خیلی زود بزرگ شد و خود را از دیگر جوانان دهکده متمایز ساخت زیرا دارای بدنی ورزیده و تکنیک های رزمی منحصر به فردی بود اما بر عکس او برادرش فردی ضعیف و مریض بود و به همین علت به همراه مادرش به کوهستان های اسپارتا فرستاده شد تا باقی عمر کوتاه خود را در آنجا سپری کند. کریتوس با اینکه دل خوشی از مردمان اسپارتا نداشت ولی به علت حس قدرت طلبی شخصی و خاطرات تلخ کودکی خویش، فرماندهی سپاهی 50 نفره را بر عهده گرفت و تمایلات سلطه طلبی خود را پشت افتخار آفرینی برای اسپارتا پنهان کرد. سپس کریتوس ازدواج کرد و صاحب یک فرزند دختر به نام Calliope شد. همسر کریتوس تنها فردی بود که جرعت مخالفت با کارهای کریتوس را داشت و همیشه سعی می کرد تا کریتوس را از جنگیدن منصرف کند اما کریتوس تمامی این جنگ ها را به عنوان کسب افتخار برای اسپارتا توجیح می کرد در حالی که همسر او به روحیه قدرت طلبی کریتوس پی برده بود و همیشه به او یادآور می شد که تو این جنگ ها را برای خودت انجام می دهی نه افتخار اسپارتا! سپاه اسپارتا با اینکه تنها از 50 نفر تشکیل شده بود اما با رهبری کریتوس فرمانده جوان، قدرتمند و جویای نام خود روز به روز فتوحات بیشتری به دست می آورد، نظم و تاکتیک خارق العاده اسپارتان ها برای شکست هر لشگری کافی بود، تاکتیک های رزمی کریتوس بسیار وحشیانه اما کارآمد بود. پس از مدت کوتاهی نام اسپارتان ها زبان زد همه شد و مردان و جوانان از همه جای یونان به سپاه کریتوس می پیوستند. اکنون دیگر هدف کریتوس چیزی فراتر از فتوحات برای اسپارتا بود، او دیگر برای یونان می جنگید. کم کم همه باورشان شده بود که کریتوس چیزی فراتر از یک انسان است و هرگز شکست نخواهد خورد تا اینکه جنگ میان بربریان شرقی (قومی وحشی و صحرا نشین در شرق) و سپاه کریتوس آغاز شد. تعداد آنها هزاران برابر اسپارتان ها بود و حتی نظم و تاکتیک اسپارتان هم نمی توانست برتری آنها نسبت به بربری ها محسوب شود به طوری که هر اسپارتان باید حداقل با پانزده بربری می جنگید. افراد کریتوس به سرعت قتل عام شدند و از بین رفتند و تنها کریتوس ماند و هزاران سرباز بربری. کریتوس تا جایی که می توانست بربریان را از بین برد به حدی که روی کوهی از اجساد دشمنان قرار گرفت اما در نهایت شکست خورد و به نزد فرمانده بربریان برده شد تا سرش را از تنش جدا کنند. کریتوس که خود را شکست خورده و ناتوان می دید و لحظاتی بیشتر از عمرش باقی نمانده بود چاره ای نداشت جز اینکه از خدای جنگ، اریس درخواست کمک کند. درست در لحظه ای که فرمانده بربریان می رفت که سر کریتوس را از بدنش جدا کند، کریتوس اریس را صدا می زند و می گوید: اریس دشمنان مرا ازبین ببر تا زندگی من متعلق به تو شود. اریس که مدت ها به دنبال یک وسیله برای رسیدن به اهدافش بود اکنون آن را پیدا کرده بود و او کسی نبود جز کریتوس، ناگهان آسمان گسسته شد و خدای جنگ از کوه المپوس ظهور کرد و Blades of Chaos (شمشیر های آشوب) که در پست ترین نقاط جهنم ساخته شده بودند و متصل به دو زنجیر بلند بودند توسط دو هارپی (پرنده های انسان نما که جنسیت مونث دارند) به دستان کریتوس داغ کرد تا نشانه ای باشد از بندگی کریتوس برای اریس. کریتوس هم توسط این دو شمشیر سر از تن فرمانده بربریان جدا کرد و اریس هم توسط قدرت خدایی خود باقی دشمنان کریتوس را از بین برد. اریس مبتنی بر خدای جنگ بودنش مدت ها بود که قصد افروختن آتش جنگ در تمامی شهرهای یونان را داشت اما با توجه به قوانینی که زئوس وضع کرده بود نمی توانست مستقیم وارد عمل شود و باید از یک واسطه برای پیشبرد اهدافش استفاده می کرد و بهترین کسی که می توانست برای اریس این نقش را ایفا کند کریتوس بود. اکنون کریتوس متعلق به خود نبود و فقط و فقط باید از دستورات اریس پیروی می کرد. کریتوس قبل از اینکه برده ی اریس شود هم از قدرت بسیار بالایی برخوردار و تقریبا شکست ناپذیر بود اما اکنون با کسب توانایی هایی جدیدی که اریس به او اعطا کرده بود و همچنین با داشتن شمشیرهای آشوب عملا هیچ انسانی تاب و توان مقابله و روبه رویی با او را نداشت. کریتوس شهرها و روستاهای مختلف را یکی پس از دیگری می پیمود و تقدیم به اریس می کرد. قلب کریتوس به حدی سیاه شده بود که به هیچ جنبنده ای بر سر راه خود رحم نمی کرد. کودکان، زنان، سالمندان، همه و همه در دیدگان کریتوس دشمن محسوب می شدند و باید در مسیر اهداف لرد اریس از بین می رفتند. پس از کشت و کشتار بسیار زیاد و فتح شهر های مختلف بالاخره نوبت به یکی از دهکده های هم پیمان با اتنا رسید. اما این بار اتفاقی در انتظار کریتوس بود که او هرگز فکرش را نمی کرد. کریتوس قبل از وارد شدن به دهکده به تمامی افرادش دستور داد تا دهکده را به آتش بکشند و به هیچ کس رحم نکنند. سپس خود او هم به سراغ معبد رفت روستا رفت. اما قبل از وارد شدن پیرزنی مرموز که پیشگوی دهکده بود (احتمالا گایا بوده است) کریتوس را از ورود به معبد منع کرد و به او هشدار داد که در صورت ورودش به معبد نفرینی همیشگی در انتظارش خواهد بود. اما کریتوس به حرف های پیرزن اعتنا نکرد، او را کنار زد و وارد معبد شد. چشمانش را بست و هرکسی را که در معبد بود قتل عام کرد اما نفرینی که پیرزن از آن یاد کرده بود اتفاق افتاد و چهره ی آخرین قربانیان کریتوس برای همیشه بر ذهن اش هک شدند. بله کریتوس با دست خود همسر و فرزند خود را به قتل رسانده بود. او به محض اینکه این کار وحشیانه را انجام داد به خود آمد و چیزی جز جسم بی جان همسر و فرزند خود را مشاهده نکرد. اصلا قرار نبود آنها در دهکده باشند. کریتوس آنها را به اسپارتا برده بود و از حضور آنها در آنجا مطمئن بود. اما چه کسی آنها را به این دهکده آورده بود؟! چه قصدی از این کار داشت؟! در همان لحظه کریتوس به ماهیت پست اریس پی برد و تازه فهمید که به یک هیولا تبدیل شده است و آرزو می کرد که ای کاش توسط فرمانده بربریان از بین می رفت و برده اریس نمی شد تا او را به اهداف شومش برساند. در همین هنگام اریس در آتش معبد ظاهر شد تا دلیل این کار خود را برای کریتوس توضیح دهد. اما دلیلی وجود داشت تا کریتوس خود را برای کشتن خانواده اش راضی کند؟ دلیل اریس از این کار این بود که کریتوس هیچ دلبستگی عاطفی به کسی نداشته باشد و فقط به اریس فکر کند. اما هرگز فکرش را نمی کرد که با این کار آتش یک کینه ی ابدی را دل کریتوس روشن می سازد. کریتوس قسم خورد که انتقام خود را از اریس بگیرد و دیگر به او خدمت نکند. پس از اینکه او از معبد خارج شد، آتش اجساد خانواده او را سوزاند و خاکستر آنها با نفرین پیشگو بر تن کریتوس نشست و بدن او را مانند روح سفید کرد تا نشانه ای از عمل زشت اش باشد تا هرکس که او را می بیند به کاری که کرده است پی ببرد. از آن شب به بعد کریتوس به روح اسپارتا تبدیل شد. اکنون کریتوس مانده بود و خاطرات و کابوس های تلخ گذشته که حتی یک لحظه هم او را رها نمی کردند. مدام صحنه ی به قتل رساندن تمام قربانیان اش به خصوص دو قربانی آخر که همسر و فرزند اش بودند در ذهن اش تداعی می شدند و او را آزار می دادند. کریتوس برای رهایی از این کابوس ها هر کاری که می توانست انجام داد. وی ده سال (طی این ده سال اتفاقات بازی God Of War : Chain Of Olympus به وقوع می پیوندد.) تمام در دریای اژه به دریا نوردی پرداخت و در این مدت خدمت های بسیار ارزشمندی به خدایان انجام داد از جمله نجات شهر Attica از حمله ی اقوام پارسی و نجات هلیوس و بازگرداندن او به آسمان. کریتوس تمامی این خدمات را تنها به یک دلیل انجام می داد و آن هم این بود که او همواره منتظر گشوده شدن روزنه ای از جانب خدایان برای از بین رفتن خاطرات گذشته خود بود. از طرفی اریس هم که بهترین وسیله برای رسیدن به اهدافش را از دست داده بود، مجبور شد خود پای به میدان جنگ بگذارد و علنا" مخالفت خود را با زئوس و دیگر خدایان اعلام کند. اریس شهرهای یونان را یکی پس از دیگری به خاک و خون می کشید و فتح می کرد؛ تا اینکه نوبت به شهر اتن (شهر اتنا) رسید. شهری که مهمترین شهر یونان محسوب می شد و به مهد تمدن یونان معروف بود و اتنا معتقد بود با از بین رفتن این شهر آینده ی تمام یونان از بین خواهد رفت و علم و دانش نابود خواهد شد. اریس خدای جنگ بود و طبق قوانین، خدایان نمی توانستند با یکدیگر مبارزه کنند؛ پس با خیال راحت مشغول به اتش کشیدن اتن شد. خدایان که نمی توانستند شاهد ویرانی این شهر باشند تصمیمی دیگر اتخاذ کردند تا یک انسان فانی را برای مقابله با کارهای اریس مامور کنند و این جسارت و قدرت در هیچ انسانی وجود نداشت به جز کریتوس که سال ها در دریاها سرگردان بود و پی راهی برای از بین بردن کابوس هایش می گشت. اتنا به نمایندگی از دیگر خدایان سراغ کریتوس آمد و به او پیشنهاد داد در قبال از بین بردن اریس و نجات اتن او می تواند امیدوار باشد تا از شر کابوس هایش خلاص شود. کریتوس که منتظر به دست آوردن چنین موقعیتی بود با کمال میل پیشنهاد اتنا را پذیرفت زیرا با پذیرفتن آن قادر به زدن دو نشان با یک تیر بود. از یک سو می توانست انتقام قسم خورده ی خود را از اریس بگیرد و از طرف دیگر از شر کابوس هایش راحت می شد. اتنا به کریتوس گفت اولین قدم برای رسیدن به هدفش پیدا کردن اوراکل (پیشگو) است تا بتواند دروازه ورودی صحرای ارواح سرگردان را برای کریتوس بگشاید. کریتوس برای پیدا کردن اوراکل رهسپار اتن می شود (البته در این راه خدایان هم قدرت هایی را به کریتوس اعطا می کنند مانند پوزئیدون که قدرت رعد و برق را به او می بخشد) و پس از درگیری ها و مبارزات بسیار فراوان و نفس گیر به معبد اوراکل می رسد اما مقابل در ورودی معبد با پیر مردی مرموز مواجه می شود (احتمالا زئوس بوده است) که در حال حفر یک قبر می باشد. کریتوس از او می پرسد در این ولشوی جنگ برای چه در حال حفر یک قبر هستی؟ اما جوابی می شوند که هیچگاه فکرش را نمی کرد. پیرمرد به او پاسخ می دهد این قبر برای تو خواهد بود و در آینده به این قبر نیاز پیدا خواهی کرد. درست است که تکنیک های رزمی تو بسیار منحصر به فرد است و از قدرت بالایی برخورداری اما هیچگاه بدون کمک خدایان موفق به از بین بردن یک خدا نخواهی شد. کریتوس در عین شگفت زدگی و تعجب فراوان به صحبت هایش با پیرمرد پایان می بخشد و وارد معبد می شود تا اوراکل را بیابد اما به محض اینکه وارد معبد می شود دو هارپی اوراکل را می دزدند و با خود می برند، اما اوراکل در آخرین لحظات فریاد زنان به کریتوس می گوید برای رسدین به هدفش حتما باید وی را پیدا کنید و نجات دهد. کریتوس مجددا به جستجوی خود برای یافتن اوراکل ادامه داده و باز هم پس از نبردهای فراوان او را یافته و نجات می دهد. پس از اینکه کریتوس موفق به نجات اوراکل می شود، او دست خود را بر روی صورت کریتوس قرار می دهد و بلافاصله پس از لمس صورت کریتوس تمامی کارهای وحشیانه و بی رحمانه ی او را مشاهده می نماید و سپس از کریتوس می پرسد چرا خدایان باید تو را با همچین اعمال زشتی برای نجات اتن مامور می کردند؟ اما کریتوس به سردی با او برخورد می کند و از او می خواهد در صحرای ارواح سرگردان را برایش بگشاید. پس از اینکه دروازه برای کریتوس گشوده می شود اتنا برای راهنمایی کریتوس ظاهر می شود و به او می گوید، برای باز کردن دری دیگر باید سه سایرن (از سربازان خدایان که نوعی حوری هستند) را پیدا کرده و آنها را از بین ببرد و سپس در شیپوری مخصوص دمیده تا راه باز شود و کرونوس را که معبد پاندورا بر پشت وی قرار داشت صدا بزند. اما پیدا کردن سایرن ها به همین سادگی نبود، زیرا تمامی جو صحرا پوشیده از شن بود و کریتوس به زحمت می توانست یک متر جلوتر را ببیند اما راهی برای پیدا کردن سایرن ها وجود داشت آن هم گوش کردن به آواز آنها و تشخیص مکان آنها با توجه به صدایشان. هر سایرن، خود دارای نگهبانانی بود که از او مراقبت می کردند و این امر سختی کار را برای کریتوس دو چندان می کرد. سرانجام کریتوس با زحمت فراوان سایرن ها را پیدا کرده و از بین می برد و از قرار گرفتن مجموع روح این سایرن ها در درون دروازه، ورودی رسیدن به شیپور باز می شود. کریتوس پس از رسیدن به شیپور در آن می دمد و کرونوس را پیدا می کند. معبد پاندورا بر پشت کرونوس قرار داشت زیرا زئوس او را در این صحرا زندانی کرده بود تا زمانی که شن ها، گوشت از استخوان وی جدا سازند. کریتوس به مدت سه شبانه روز از کرونوس بالا رفت تا به معبد پاندورا رسید. اما در دروازه ورودی معبد با مردی عجیب رو به رو شد که آتشی بزرگ درست کرده بود و هارپی ها اجساد کسانی که قبلا سعی کرده بودند وارد معبد شوند و قدرت جعبه پاندورا را آزاد سازند در درون این آتش می انداختند. مرد با دیدن کریتوس تعجب کرد و به او هشدار داد که او هم به سرنوشت دیگر کسانی که قصد دستیابی به جعبه را داشتند دچار خواهد شد و این سرنوشت چیزی نبود جز مرگ. اما کریتوس با همه ی کسانی در گذشته موفق به این کار نشده بودند تفاوت داشت زیرا هدف و عزمی که کریتوس برای نابود کردن اریس داشت در وجود هیچ کدام از کسانی که وارد معبد شده بودند نبود. او بی اعتنا به حرف های مرد وارد معبد شد و به یکی از هارپی ها گفت: ای نوکران بدبخت اریس بروید و به او بگویید کریتوس قسم خورده است تا اریس را از بین ببرد و این کار را خواهد کرد. کریتوس پس از گذشتن از تله ها، معماها و و دشمنان بی شمار درون معبد سرانجام موفق شد جعبه پاندورا را بیابد. کاری تا کنون هیچ انسانی موفق به انجام آن نشده بود جز کریتوس. اما کیلومتر ها دورتر اریس از رسیدن کریتوس به جعبه مطلع شد و از همان فاصله ستون چوبی شکسته ای که به شکل یک نیزه در آمده بود را به سمت کریتوس پرتاب کرد. ستون پس طی مسافتی بسیار طولانی و رد شدن از معماری پیچیده معبد به کریتوس رسید و در یک آن بر سینه کریتوس نشست و او را به دیوار معبد چسباند. بله این بود قدرت خدایی اریس وی در یک لحظه، با یک حرکت تمامی تلاش های کریتوس را بی ثمر ساخت و او را از بین برد. کریتوس در حالی که آخرین لحظه های عمر خویش را سپری می کرد با نگاهی ملتمسانه شاهد برده شدن جعبه پاندورا توسط هارپی ها برای اریس بود. در همین لحظه دست خود را بالا آورد و نفس آخر خود را کشید.

کریتوس وارد جهان مردگان شد و خود را در حالی که در هوا معلق بود و با سرعت هر چه تمام تر به طرف رودخانه Styx (یا ستوکس به زبان فارسی) جذب می شد یافت. رودخانه ای که هیچ راه گریزی برای قربانیان اش باقی نمی گذاشت و قوی ترین مردان را در خود می کشید. اما قبول این امر برای کریتوس که همه چیز را تمام شده ببیند سخت بود. باز هم انگیزه او برای نابودی اریس و خلاصی از دست کابوس های اش به کمک اش آمد و با زحمت فراوان خود را صخره ای که مردی دیگر تلاش می کرد از آن بالا برود رساند. از شانس بد، آن مرد خود کریتوس بود که او را کشته بود و به دنیای مردگان فرستاده بود و اکنون دوباره کریتوس باید برای بالا رفتن از صخره او را از بین می برد که همین کار را هم انجام می دهد و موفق می شود از رفتن با styx بگریزد. کریتوس پس از، از بین بردن دشمنان اهریمنی به مکانی می رسد که زنجیری از آسمان به پایین آمده بود. بی درنگ زنجیر را گرفته و از آن بالا می رود و یکی دیگر از نشانه های پشتیبانی خدایان را دریافت می کند. بله کریتوس بار دیگر با کمک عزم و اراده ی خویش و پشتیبانی خدایان کاری نشدنی را به شدنی تبدیل کرد و به دنیای زندگان برگشت. زنجیر دقیقا از همان قبری فرستاده شده بود که پیرمرد جلوی معبد اوراکل آن را حفر کرده بود و دوباره پیرمرد را ملاقت کرد. او به کریتوس گفت: تو موفق شده ای و ثابت کردی که نشانی از خدایان داری، اکنون کریتوس به آن حرف پیرمرد پی برده بود که گفت این قبر را برای تو حفر می کنم. و این بود کمک خدایان به کریتوس. پس از اینکه کریتوس وارد اتن شد اریس شهر را فتح کرده و همه جا را به آتش کشیده و از اتن چیزی جز خرابه ها باقی نمانده بود اما این پایان کار نبود. کریتوس باید رهسپار جنگی بزرگ با اریس می شد و او را شکست می داد، که در راه با جسد اوراکل مواجه می شود چیزی که نشانه ی خوبی برای کریتوس به حساب نمی آمد. پس از اینکه کریتوس خود را به اریس رساند، اریس پاندورا را در دست داشت و از دیدن کریتوس متعجب شده بود. باور اینکه کریتوس از دنیای مردگان برگشته است برای اریس سخت بود. سپس اریس روی به بارگاه زئوس، پدرش در بالای کوه المپ کرد و با لحنی تمسخر آمیز گفت: این تمام کاری بود که می توانستی انجام دهی پدر؟ که یک انسان فانی برا از بین بردن خدای جنگ بفرستی؟ در همین لحظه کریتوس با پرتاب یک صاعقه به طرف جعبه باعث جدایی جعبه از دستان اریس شد و بلافاصله در جعبه را گشود. اینجا بود که قدرت پاندورا پس از هزارن سال آزاد گشت و کریتوس را هم انداره اریس کرد. اریس جا خورد و به کریتوس گفت تو هرگز نمی توانی تصور کنی که یک خدای واقعی چگونه است در همین لحظه شش شمشیر از پشت اریس بیرون زد و او را تبدیل به موجودی عجیب ساخت که کریتوس تصورش را نمی کرد. جنگی سخت میان اریس و کریتوس در گرفت. اریس با کمک قدرت خدایی و شش شمشیر می جنگید و کریتوس توسط قدرت های که از دیگر خدایان به او اهدا شده بود و دو شمشیری که خود اریس به او داده بود مبارزه می کرد. سرانجام کریتوس موفق می شود ضربه ای مهلک به اریس وارد کند و تا حدودی او را از پای در بیاورد، اما اریس هم به همین سادگی حاضر به تسلیم شدن نبود و به کریتوس گفت بهترین راه برای شکست دادن یک مرد شکست دادن روحش است کاری که خود قصد انجام آن را برای شکست کریتوس داشت. اریس کریتوس را به عالمی مجازی فرستاد و دوباره صحنه ی قتل همسر و فرزندش را به وسیله موجوداتی شبیه به خود کریتوس بازسازی کرد. اما کریتوس نمی توانست اجازه دهد بار دیگر این صحنه برایش تداعی و با تمام وجود از همسر و فرزند خود دفاع و جان آنها را حفظ نمود. سپس به اریس گفت من موفق شده ام آنها را نجات دهم دیگر اجازه نمی دهم صدمه ای به آنها وارد شود. اما اریس هدایای خود را به کریتوس که همان Blade Of Chaos بود از دستان اش جدا کرد و بار دیگر توسط همان شمشیرها خانواده ی کریتوس را به قتل رساند. از طرفی اریس موفق شده بود روح کریتوس را شکست دهد و از نگاهی دیگر در واقع با جدا کردن شمشیر های آشوب از دست کریتوس او را از بند اسارت خود رها کرده بود. کریتوس با حالتی ناامید و شکست خورده در دنیای واقعی به مقابل اریس بازگشت و منتظر لحظه ی مرگ اش بود اما خدایان آخرین کمک خود را انجام دادند که چیزی نبود جز شمشیر خدایان. اریس با دیدن همچین کمکی ترسید و دوباره کریتوس را دعوت به همکاری و صلح کرد اما گوش کریتوس به این حرف ها بدهکار نبود و دوباره جنگی سخت میان این دو در گرفت که در نهایت کریتوس اریس را شکست داد اما لحظه ی که کریتوس می خواست ضربه نهایی را وارد کند، اریس رو به او کرد و گفت به یاد بیاور لحظه ای که من جان تو را نجات دادم. هدف من برای از بین بردن خانواده ات این بود که میخواستم تو را به جنگجویی بزرگ تبدیل کنم و کریتوس در پاسخ گفت: تو موفق شده ای و شمشیر را در سینه ی اریس فرو کرد و او را از بین برد. با مرگ اریس انفجاری عظیم با رنگ زرد رخ داد که خبر مرگ خدای جنگ را به همه برساند. اما اکنون نوبت کریتوس بود که پس از این همه تلاش و گرفتاری مزد خود را از خدایان دریافت کند. کریتوس نزد اتنا رفت و گفت: اتنا همان طور که خواسته بودید اریس را از بین بردم و اتن را نجات دادم، من ده سال خالصانه به خدایان خدمت کرده ام اکنون کابوس های مرا از بین ببر و مرا راحت کن. اما اتنا در جواب گفت: کریتوس خدایان برای تمام کارهایی که کرده ای از تو سپاس گذارند اما هیچ مردی، هیچ خدا و قدرتی قادر نخواهد بود که کارهای زشت و وحشیانه ای را که در گذشته انجام داده ای از ذهن تو پاک سازد تنها کاری که خدایان قادر اند برای تو انجام دهند این است که گناهان تو را نادیده بگیرند و تو را ببخشند. این هم حربه ای دیگر بود از خدایان به کریتوس که به هدفشان برسند. زندگی کریتوس با شنیدن این جمله از زبان اتنا دیگر پایان یافته بود زیرا دیگر به هیچ وجه نمی توانست با کابوس هایش زندگی کند. به همین منظور با بالای کوه الپ رفت و ابن جمله را به زبان آورد: هیچ امیدی نیست، خدایان المپوس مرا رها کرده اند و خود را دورن دریای اژه پرتاب کرد. کریتوس از فاصله ای بسیار زیاد درون آب افتاد اما سرنوشت او چیز دیگری بود ناگهان قدرتی عجیب دوباره او را به بالای کوه برگرداند. خدایان تصمیمی دیگر برای کریتوس داشتن. اتنا به کریتوس گفت ما نمی توانیم اجازه بدهیم کسی که همچین خدمت بزرگی به خدایان کرده است خود را از بین ببرد. ما به جانشینی برای خدای جنگ نیاز داریم پس تو جانشین اریس هستی و خدای جنگ لقب تو خواهد بود.
بله کریتوس انسانی فانی بود که خدایی را کشت و خود خدا شد و به یکی از عرش نشینان المپ تبدیل شد. پس از نشستن کریتوس بر کرسی خدای جنگ، تمامی جنگ هایی که قرار بود در آینده اتفاق بیافتد برای اش تداعی شد مانند جنگ های صلیبی، جنگ های جهانی و ... که نشان می داد از این پس هر جنگی زیر نظر شخص، خدای جنگ انجام خواهد شد.

ادامه ی مقاله در بررسی God Of War 2 ...

بررسی شخصیت پردازی Kratos در بخش نکات و ترفند های همین مقاله

ما 34 مهمان آنلاین داریم
ایمن شده بوسیله وب سایت جومینا وب سایت جومینا